|
اره گذاشتم بازم این کارو میکنم
چون من تورو دوست دارم اینو باور کن
همین تنها جمله ای بود واسه گفتنت خیلی خستم از همه ی دنیا ...
|
|
قسم میخورم هیچی بین ما نیس
بخدا برای اولین باریه به من اینجا نظر میده
و من اصلا ایشونو نمیشناسم ونمیخوام بشناسم
قسم میخورم اگه تو باور میکنی حرفامو ...
|
|
زیبای بهتر از جانم: نمیدانم در سر لوحه نامه چه بنویسم؟ اندیشیدم بهتر است نامه را بدن
سرلوحه و اسم شروع کنم زیرا دوست ندارم مردم بفهمند من
تو را از ته دل دوست دارم عجیب است اگر بنویسم به همین
اطلاع دیگران نیز حسادت میورزم زیرا نمی پسندم نام تو
را اگرچه یکبار هم شده کسی بر زبان آرد و حتی در فکر خود نیز آن را مجسم سازم زیرا تو تنها مال منی...
همیشه هراس دارم خورشید عشق من چون سپیده ی صبحگاهی
زودگذر باشد میترسم دوران تابندگی محبت تو نتواند از
میان ابر های تیره و تا بگذرد و روان مرا روشن سازد.تو
خوب دانسته ای که دیگر جسم و جانم قدرت دوری تو را
ندارد و تا من امید دیدار تو را شب و روز در ذهن خود
نپرورانم نمیتوانم دقایقی چند در آسایش باشم.!میخواهم
از زندگی و انگیزه آن برایت بگویم!زندگی, تو هستی و
انگیزه آن نیز باز تو هستی بگذار من و پروانه بسوزیم و
بسازیم و سوختن تو و شمع را هرگز به چشم نبینیم.در
پایان من و روانم که هر دو در تو غرق هستیم به انتظار
دیدن تو لحظه شماری میکنیم!کسی که غبار کالبد خاکیش هم
تو را فراموش نمیکند.... ..::نوشتم تا بفهمی هنوز قلبم برای تو میتپه ::.. |
|
با سلام وخسته نباشيد به همه ي مخاطبان مهند و اين وبلاگ كاملا حقيقي چون داستانهاي واقعا حقيقته!
بزودي مهند با كلي برنامه وداستان واقعي اپ خواهد شد و منتظر باشيد ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: داستانهاي عشق بين دخترا و پسراي رويدري داستانهايي كه خودشان خواستار بازگو وانتقال دادن به دوستان شدند تا درس عبرتي بشه واسه همه ي عاشقاي به راه امده. منتظر انتقاد وپيشنهاد هاي شما دوستان هستيم و شماره معكوس شروع شد ::::::::::::::::::::::: همه ي زندگيم فداي نوري كه نماد عشق ليلي و شيرين و اساطير عشقس ::::::::::::::::::::::
|
|
دلم تنگه……..
ای عشق من دلم گرفته با تو شعرام همگی رنگ بهاره با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره وقتی نیستی همچیم تیره و تاره کاش ببخشی تو خطاهم رو دوباره ای عشق من دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته از زمین و آسمون دلم گرفته آخه اشکام رو ببین دلم گرفته تو خطاهام رو نبین دلم گرفته تو ببخش فقط همین دلم گفته توی لحظه های من شیرین ترینی واسه عشق و عاشقی تو بهترینی کاش همیشه محرم دل تو باشم تو قلب من اولین و آخرینی
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غزق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
خدای مهربان گفتم: خسته ام….
نازنین عیدت مبارک جز این ندارم که تقدیم تو کنم حال و هوای دلم بارانیس
کاش بدونی من عیدی ندارم .....
خیلی دوست دارم
|
|
میدونم دوسم نداری
دیگه پیشم نمیمونی
بذار تا بهت بگم که یه چیزایی رو نمیدونی
تو واسم عزیز جونی توی رگهام مثل خونی
کاشکی با من مهربون بودی
بیاد تو بودم حتی وقتی تو بیاد من نبودی
حتی وقتی دلمو شکوندی حتی وقتی رفتی و نموندی
بیاد تو بودم حتی وقتی تو با غریبه نشستی حتی
وقتی تو نامه نوشتی عاشق یه کسه دیگه ای هستی
اشک چشمامو ندیدی رفتی از من دل بریدی
من برای تو می مردم کاشکی غصمو میدیدی
ای خدا به کی بگم امشب داغوووووووووووووونم
|
|
(تقدیم به عشقی که فکر میکنه من فراموشش کردم خدا میداند که روزهاست
منتظر جوابش هستم ... )
نام تو را اورده ام دارم عبادت میکنم
کرد نگاهت کشته ام دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
اما نمیدانم چرا دارم حسادت میکنم
گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت میکنم
رفتم کنار پنجره دیدم تو رو با ...! بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم
تو التماسم میکنی جوری فراموشت کنم
با التماس اما تورو به خانه دعوت میکنم
گفتی محبت کن برو , باشد خداحافظ
ولی رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم
|
|
روزگار با ما وفا نداشت
طاقت خوشبختی ما رو نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
اخر این قصه هجران بود وبس
حسرت ورنج فراوان بود وبس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون وعاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با منه دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم ان عهد وپیمان شکست
بی خبر پیمان یاری رو گسست
این خبر ناگاه قلبم رو شکست
ان کبوتر عاقبت از بند رست
رفت وبا دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که همخون منست
جسم وجان وتشنه خون منست
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول ان رحمت نشد
ان طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان رو خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر چیست...؟
|
|
سلام دوستان بذار از اول یه چی رو بگم : نمیدونم چرا بعضی از دوستان
فکر میکنند ما حتما ریگی تو کفشمونه ما که جز واسه خودمون واسه کسی دیگه ای وب نزدیم.
زدیم تا نظردوستانو درباره ی نوشته های خود بدانیم . اما انگار بعضی زیادی
فیلم میبینند....
خانم یا اقای convict762 نمیدونم قصدت از نظرت چی بوده امااینو بدون اصلا هم
اینجوری نیست واسه مردم شایعه پراکنی نکن تازه اگه سوالی داری بیا تو جمع دوستان بپرس
نه بصورت خصوصی به من میگی!
در ضمن از شما ممنونیم اقا احمد که نظر دادی و مارو لینک کردید خیلی خوشحالمون
کردید فقط اگه میشه بصورت خصوصی نطر ندید. چون نظر گرم شما انگیزه ایست
واسه ما.
نمیدونم چرا دوستان همش بصورت خصوصی نظر میدند؟!
از همه ی دوستان ممنونیم اماخواهشمندیم بصورت خصوصی نظر ندند.
فدای همه ی شما مهند
|
|
خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است
پیدا نکنم همدل
دلها همه از سنگ است
بهش گفتم تو چقدر دوستم داری؟؟
گفت قد نگات!
الان روزاست که رفته نمیدونم چرا همون نگام ارزش نداشت که باهام بمونه...
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|